شعر یوسف رحیمی برای حضرت معصومه(س)
ابري شده است حال و هواي نگاهتان
بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان
دلتنگيِ غمی چقدر موج مي زند
در اشكهاي نيمه شبِ گاه گاهتان
چشمان صحن آينه هم تار مي شود
با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان
همراه گريه هاي تو از دست مي رويم
پائين پاي روضة شال سياهتان
عطر مزار مادر سادات مي رسد
از ياسهاي هر سحر بارگاهتان
« فردا چه خاكهاي ندامت به سر كند
امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان »
اينقدر كه پر از تب اندوه و ناله اي
شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي
مي گفت چشمهاي ترش درد مي كند
قدش خميده و كمرش درد مي كند
از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها
حتي نگاه شعله ورش درد مي كند
طوفان تازيانه و باران سنگها !
بيخود كه نيست بال و پرش درد مي كند
مي سوخت غرقِ حسرت خورشيد نيزه ها
خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند
از لطف دستهاي نوازشگري كه بود
ديگر تمام موي سرش درد مي كند
آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود
اینجا شعرهای شاعران را درباره حضرت معصومه(س)جمع آوری می کنم.متاسفانه در وبلاگ ها و سایت ها شعرهای فراوانی یافت می شود که نامی از شاعرانشان نیست. و این بزرگترین بی احترامی به یک شاعر و یکی از زشت ترین کارهایی ست که در این فضای مجازی می توان انجام داد.کسانی که به این وبلاگ می آیند حق ندارند شعری را بدون نام شاعرش از این جا برداشت کنند و جای دیگر بگذارند...